سین اول سلام؛
سلام به بهار و باران و یاران، سلام به پاکی چشمهساران
سین دوم سحر؛
سحر که مرغ میخواند، سحر که آوازش را سپیدار بیدار میداند
سین سوم، سادگی؛
ساده باشیم مثل بنفشه کنار جوی با پاکی همکاسه باشیم
سین چهارم، سرود؛
سرود شقایق و شعر و شور، سرود پرواز به دور
سین پنجم، سپید؛
دستمان سپید، قلبمان سپید، مثل پرندهای که به آسمان پرید
سین ششم، سفر؛
سفر کنیم با سیمرغ و صبح و شکوفهی سیب، به سرزمین آب و نسترن و نی
سین هفتم، سلام؛
دوباره سلام، سلام به صبح و سپیده و سحر، سلام به پرواز
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 22:39  توسط افشین
|
بعضی چیزا رو نمی شه نوشت
بعضی چیزا رو نمی شه گفت
بعضی چیزا رو فقط می شه احساس کرد
بعضی بغضا رو نمی شه شکست
بعضی بغضا رو فقط باید قورت بدی
بعضی دردا رو نمی شه فریاد زد
بعضی دردا رو فقط می شه اشک ریخت......
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 22:39  توسط افشین
|
•*..*•. .•.♥
.•*..*•. .•*..*•.♥
.•*..*•. .•*..*•. .•*♥
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•.♥
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*♥
.•*..•*..*•. .•*..*•. . سلام عزیز♥
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .♥
-´´´´#####´´´´´´####.•*..*•. .•*..*•.♥
´´########´´#######.•*..*•. .•*..*•.♥
´############´´´´###.•*..*•. .•*..*•.. ♥
#############´´´´´###.•*..*•. .•*..*•.♥
###############´´###..•*..*•. .•*..*•.♥
############### ´###..•*..*•. .•*..*•..♥
´##################.`.•*..*•. .•*..*•.♥
´´´###############..•*..*•. .•*..*•. آپم بدو بیا♥
´´´´´############.*.•*..*•. .•*..*•.♥
´´´´´´´#########.`.•*..*•. .•*..*•.♥
´´´´´´´´´######..•*..*•. .•*..*•.♥
´´´´´´´´´´´###..•*..*•. .•*..*•.♥
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. ♥
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*.♥
.•*..*•. .•*..*•. .•*..*•.♥
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 22:37  توسط افشین
|
¤¤¤¤¤¤¤¤___سلاممممم_____¤¤¤¤¤¤¤¤
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_عزیزم__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__اپیدم___¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_____¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
منتظرم بیایی_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_ __________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______ ________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______ __________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
بای _______________¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
_______________________¤¤
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 22:34  توسط افشین
|
سلام دوستان شر منده تو این مدت کوتاهی کردم
به علت تصادف بستری بودم
وبه امید خدا اگه کارم تمام بشه
به جمع دوستان میام ممنون
تو این مدت با من همراه بودین
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 20:38  توسط افشین
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 19:55  توسط افشین
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 19:38  توسط افشین
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 19:32  توسط افشین
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 19:30  توسط افشین
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 19:29  توسط افشین
|
دیرگاهی است كه در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا میخواند
لیك پاهایم در قیر شب است
رخنهای نیست در این تاریكی
در و دیوار به هم پیوسته
سایهای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدمها
سر بسر افسرده است
روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
دست جادویی شب
در به روی من و غم میبندد
میكنم هر چه تلاش،
او به من می خندد .
نقشهایی كه كشیدم در روز،
شب ز راه آمد و با دود اندود .
طرحهایی كه فكندم در شب،
روز پیدا شد و با پنبه زدود .
دیرگاهی است كه چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است .
جنبشی نیست در این خاموشی
دستها پاها در قیر شب است .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 18:38  توسط افشین
|
من نفرين شده ام
اينان دستان منند کشيده ومحتاج
اينان دستان منند وامانده هوسهاي تو
اينان را به خاطر داري
تو با اين دستان به معراج رفتي
اينان را مي شناسي
واماندگي نياز به تو رامن
بايد پاسخ گو باشم
حتي به دستان خود
اينان دستان منند رو سياه
از خجالت تنهايي
ديگر اشک گونه هايم را نوازش نميکنند
ديگر از نياز متعفن شده عاشقي بيزارند
اينان تورا سالها درنورديدند
وتو ديوانه رقص نوازششان بودي
چه پاسخشان دهم
کرشمه هاي درماندگيشان را چه کنم
من ارامم
به ارامي سرافکندگي
من شادم به شاي گريه هايم
اينک منم
درانتهاي چند گانگي تو
اي کاش مرا ميدانستي
اينان دستان منند
در هم گره خورده از گذشته
برو
فقط برو
وديگر باز نگرد
برو هرگز نگاهت
را بر مگردان
من نفرين شده ام
برو نگاهت را بر مگردان
که سنگ خواهي شد
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 18:45  توسط افشین
|
عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور يك سرود
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني با پرستو پرزدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني سوز ني آه شبان
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني با جهان بيگانگى
عشق يعني عاشقي، دلدادگي........
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 18:41  توسط افشین
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 22:50  توسط افشین
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 22:50  توسط افشین
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 22:48  توسط افشین
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 22:46  توسط افشین
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 22:44  توسط افشین
|
نقش تو
هرگرم نقش توازلوح دل وجان نرود
هرگزازیادمن ان سروخراوان نرود
انچنان مهرتوام دردلوجان جای گرفت
که اگر سر برود مهر تو از دل نرو د
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 22:42  توسط افشین
|

من كه باورم نميشه...
تو نباشي عشق نباشه گل نباشه....


پشت پنجره نباشي....
دلم از... دلم از... دلم از... دلت جدا شه .....
من كه باورم نميشه.....
تو نموني تو نباشي من نباشم....
مگه ميشه تو نموني... من نميرم زنده باشم .....
من كه باورم نميشه بردن اسم تو از ياد....
آخه حس برادري رو دستاي تو ياد من داد.....

زير سايه ي تو بودم از گذشته تا هميشه.....
منو جا نذار تو دردها... آخه باورم نميشه.....
من كه باورم نميشه
.
من كه باورم نميشه
تو نباشي :عشق نباشه؛
گل نباشة؛
بي وفايي هم نباشة
.
پشت پنجره نباشي
دلم از... دلم از... دلم از... دلت جدا شه....



+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 23:3  توسط افشین
|
ای آسمان فرصت بده
بگذار با خدای تو حرف بزنم
ای باد عاشق پیشه ام فرصت بده
تا با نگار جان تو من هم عشق بازی کنم
تارک ز تودنیا شدم
خسته ز آدمها شدم
اشکم روان گشته به رخ
بیمار این و آن شدم
ای رب انس و جنیان
با من که بی پروا شدم
حرفی بزن چیزی بگو
محتاج حرف تو شدم
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 22:56  توسط افشین
|
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 14:45  توسط افشین
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 21:29  توسط افشین
|
سلام به همه گی ....
امیدوارم حال همه تون خوب باشه
این بار نیومدم زیاد آپ کنم
چون نه زیاد حالم رو به راه
نه حسشو دارم ....
خسته شدم ......
دلم گرفته .....
از نامردا ...
از نامردی ها ....
از بی غیرتی ها ....
از بی معرفتی ها ....
از بی مرامی ها ....
از .........
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 21:23  توسط افشین
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 21:17  توسط افشین
|
اگر عشق نبود به کدامین بهانه
می گریستیم و می خندیدیم....
کدامین لحظه نایاب را اندیشه می کردیم......
و چگونه عبور روز ها را تاب می آوردیم.......
آری پیش از این ها مرده بودیم.......
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 21:25  توسط افشین
|
مثل کویر مثل بیابان گرفته ام
مثل سکوت سرد خیابان گرفته ام
مثل غروب دهکده دلتنگ مانده ام
مثل سه ماه سرد زمستان گرفته ام
انگیزه درخت شدن هم نداشتم
بیهوده برگ و بار درختان گرفته ام
خورشید هم به دیدن من دل نمی دهد
انگار که سالهاست پایان گرفته ام
با غربتی که در دل من رخنه کرده است
در خود هزار مرتبه باران گرفته ام.......
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 21:23  توسط افشین
|
می گویند پسری به دختری بسیار ابراز عشق میکرد
و مدام برای او آهنگهای دلنشین و نامه های بسیار
عاشقانه می فرستاد
تا اینکه یک روز هردو سوار اتوبوسی شدند
تا برای ابراز عشقشان به خانواده و ازدواج با یکدیگر عازم
منزل آنها شوند
در بین راه یک دفعه اتوبوس ترمز برید
و راننده با فریاد مسافران را با خبر کرد .
هر کس یه کاری انجام داد
مادر فرزندش را در آغوش کشید زن به
همسرش چسبید و...........................
دخترک هم فوری به سمت پسر رفت
و او را بغل کرد اما پسر او را به شدت از خود دور کرد و هراسان به
جلو اتوبوس رفت و خود را از درب اتوبوس به بیرون انداخت .
اما راننده اتوبوس با تلاش توانست ماشین
را به یک تپه خاکی بکشاند و او را کنترل کند و مسافران به سلامت
از اتوبوس پیاده شوند.
وقتی پسرک این صحنه را دید و مطمئن شد که
اتوبوس ایستاده خود را دوان دوان به دختر رساند و با زبان
بازی سعی کرد عمل خودش را توجیه کند اما دختر با لبخندی به او گفت :
خوب شد قبل از رسیدن به مقصد متوجه میزان عشق و علاقه تو به خودم شدم!
برای محک زدن میزان محبت و علاقه طرف مقابل
خود فقط روی کلمات کلیشه ائی و قالبی دوستت دارم
تکیه نکنید و به راه های دیگر اثبات علاقه هم
توجه داشته باشید در حقیقت را ههای بسیار زیادی برای
سنجیدن صداقت عشق انسانها وجود دارد و
ما به جای تمرکز روی نوشته ها و و کلمات و گفته های
اشخاص میتوانیم از روی عمل و واکنش های
و عکس العملهای او در صحنه های واقعی زندگی محبت
او را بسنجیم .
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 13:56  توسط افشین
|
گفتم دوستت دارم !
چه صادقانه پذیرفتی !
چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !
چه ابلهانه ! با تو خوش بودم !
چه کودکانه ! همه چیزم شدی !
چه زود !
به خاطره یک کلمه مرا ترک کردی !
چه ناجوانمردانه !
نیازمندت شدم ! چه حقیرانه !
واژه غریبه خداحافظی به من آمد !
چه بیرحمانه !
من سوختم ! ............
ولی هنوز هم دوستت دارم .
اینو هیچوقت فراموش نكن 
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 21:6  توسط افشین
|
منو تنهایی و مرور خاطرات
منو غم آواز و سه تارو سوز ترانه
منو این خاطرات عاشقانه
منو غمهای هجری بیکرانه
اشک حلقه زده به دنبال بهانه
منو این هیاهوی شاعرانه
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 21:1  توسط افشین
|